در زمان های قدیم وقتی شاه تیر اندازی میکرد . پسره دختر بازی میکرد . اون یکی کفتر بازی میکرد . دختره با دل پسره بازی میکرد . عدد 5868199-666 دختر ها را ضایع میکرد
یه روزی یه دختر پسری بد جوری عاشق
هم بودند یه جورایی در حد تیم ملی
یکم بیشتر !!! که حتی حاظر بودنند جونشونا برا هم دیگه بدنند
.
پسره روش نمیشده بیاد خواستگاری
دختره چون از بابا دختره مثل سگ می ترسیده !!!!
خلاصه پسره انقدر خر بازی
در می یاره و لفطش میده که دختره به خواطر کار باباش میره خارج و یه دو سه سالی فقط با هم اس ام اس
بازی می کردنند .
تا این که انقدر دختره موخ باباشا می خوره و قور قور میکنه که باباش میفرستدش ایران .
یه یک ماهی هم الاف و آواره خیابونا بوده و دونبال پسره میگشته تا اینکه دیگه پولش تموم میشه و مجبور میشه که شبها زیر پل ها یا تو پارکا توی کارتن بستنی
بخوابه و خلاصه با کلی بد بختی پسره را پیدا می کنه !!!
با هم تو همون پارکی که دختره شبها تو کارتون بستنی می خوابیده قرار می زارند .
دختره میره سر قرار ولی می بینه که پسره نیستش یه 2_3 ساعتی علاف می شینه تا پسره بیاد ولی پسره نمی یاد !!!
دختره
میره در خونه پسره و از نه نه پسره سراقشا می گیره مامانش هم میگه همین
حالا راه افتاده دختره دوباره میره پارک و می بینه پسره نیست
!!! یکم صبر می کنه و دوباره میره در خونه پسره و نه نش میگه که اومد و رفت !!!
دختره بر میگرده پارک و دوباره صبر می کنه و حی صبر می کنه صبر میکنه !!! هرچی صبر مکنه پسره نمی یاد یه یاد داشت برا پسره می زاره و می ره در خونه پسره !!!
این قضیه حدود 100دفعه تکرار میشه تا دیگه معمور های پارک به دختره و پسره شک میکنند و زنگ میزنند اماکن !!!
اماکن مییاد و دختره میگره دختره و میزنه زیر گریه
و همون جا شروع میکنه مو هاشا کندن و گریه زاری کردن !!!
جالب اینجاست که پسره هم همین طور بوده و داشته همین کار را تکرار می کرده وقتی برای آخرین بار می یاد پارک از دور وقتی می بینه پلیس به دختره گیر داده می ترسه و فرار می کنه . وقتی که داشته فرار می کرده یه ماشین میزنه بهش !!! (( البطه زیاد چیزیش نمیشه یکم حالش بد میشه که می برندش سرد خونه و از اون ور هم بهشت معصومه ))
نکته اخلاقی : اگه کسی یا دوست داری تا دیر نشده برو دنبالش !!! شاید که شد و یه 4 تا اس ام اس هم خرج تو شد !!!!
+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت
7:48 |