تبليغاتX
پسران بد قم


 

آهي كشيد غمزده پيري سپيد موي،

افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه،

در لابلاي موي چون كافور خويش ديد:

يك تار مو سياه!

...

در ديدگان مضطربش اشك حلقه زد

در خاطرات تيره و تاريك خود دويد

سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود:

يك تار مو سپيد!

...

در هم شكست چهره محنت كشيده اش،

دستي به موي خويش فرو برد و گفت:" واي!"

اشكي به روي آيينه افتاد و ناگهان

بگريست هاي هاي!

...

درياي خاطرات زمان گذشته بود،

هر قطره اي كه بر رخ آيينه مي چكيد

در كام موج، ضجه مرگ غريق را

از دور مي شنيد؛

...

طوفان فر ونشست ولي ديدگان پير،

مي رفت باز در دل دريا به جستجو،

در آب هاي تيره اعماق خفته بود،

يك مشت آرزو!

 

"فريدون مشيري"

+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 8:59 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 21:16 |

 

برف که ببارد، آدم‌ها دو دسته می‌شوند،

 

 

بعضی تنها‌تر...

 

 

تنها‌ترها....

 

و بعضی‌ها هم مهربان‌تر...

 

مهربان‌ترها

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 10:33 |

عکس های عاشقانه بسیار زیبا

..:: دانلود عکس ها در فایل زیپ شده ::..


+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 10:28 |

بیا  زندگی را بسازیم

 

 

 

نه  با زندگی بسازیم

 

.

 

.

 

.

 

آبی که بر آسود زمینش بخورد زود

 

 

دریا شود آن رود که پیوسته روان است

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 8:10 |
سنگترا 
ش

 

سنگتراشی از کار خود ناراضی بود و

 

 

احساس حقارت میکرد از در خانه مجلل

 

 

بازرگانی رد شد گفت: این بازرگان چقدر

 

 

قدرتمند است ای کاش من به جای او بودم در

 

 

یک لحظه به بازرگان تبدیل شد و فکر میکرد از

 

 

همه قدرتمند تر است تا اینکه حاکم شهر از آنجا عبور

 

 

کرد دید همه به حاکم احترام میگذارند با خود گفت:ای کاش

 

 

من حاکم بودم آنوقت از همه قویتر بودم در همان لحظه حاکم

 

 

مقتدر شهر شد در حالی که روی تخت روانی نشسته بود احساس

 

 

کرد نور خورشید او را می آزارد با خود گفت خورشید از همه

 

 

قدرتمند تر است آرزو کرد و به خورشید تبدیل شد ابری بزرگ

 

 

جلوی تابشش را گرفت گفت:نیروی ابر از خورشید بیشتر است

 

 

ابر شد و بادی او را به اینطرف آن طرف کشاند اینبار آرزو کرد

 

 

باد باشد ولی وقتی به تکه سنگی رسید قدرت تکان دادنش را

 

 

نداشت گفت:قویترین چیز در دنیا تکه سنگ است سنگی بزرگ

 

 

شد و با قدرت ایستاد. صدایی شنید احساس کرد دارد خرد میشود

 

 

نگاهی به پایین انداخت و (( سنگتراشی )) را دید که با چکش

 

 

به جانش افتاده است...

 

 

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 8:2 |

عشـق یعنـی هـمون سـلام اول

عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب

عشق یعنی انفجار احساسات

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم

عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن

عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی

عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن

عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست

عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره

عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی

عشق یعنی من وتو ما میشویم

عشق یعنی حرفشو باور کنی

عشـق یـعنی جادوش کنی

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 7:4 |


 

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 8:11 |

آسمان آبیست ...

روزها با پرتو خورشید مهمانیست

 

در سکوت خواب من

 

شبهای مهتابیست

با خدا هر روز

می گوییم و می خندیم

حس خوب زندگی در قلب من جاریست...




+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 9:0 |

دفتر عشـــق كه بسته شـد 
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم 
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون 
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم 
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود 
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت 
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو 
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم 
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت 
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم 
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم 
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم 
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن 
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه 
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو 
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه 
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه 
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو 
ازاون كه عاشقــــت بود 
بشنو اين التماس رو 
ــــــــــــــــــــــ 
ـــــــــــــــ 
ـــــــــــ 
ـــــــ 
ــ

 


+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 8:48 |
نمیدونم از کدوم ستاره می بینی منو

چشماتو می بندی و دوباره می بینی منو

 پرِ بغـض جمعه های ناگزیر و بی صدا

خیلی خسته ام، باورم کن!

دنیا زندونه برام!

 توی کوره راه چشمات، عطر بارون بوی سیبی

 واسه عاشقونه موندن، تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

 تو بهونهء تلاش ِ واسه زنده موندنی

می دونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها

 کاش می شد با یه اشارهء تو آزاد می شدم

 با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشه

 پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم!

ناجی ترانه ها! منو به واژه ها ببخش

 این حقیر و به سخاوت شب و دعا ببخش !

نمی دونم از کدوم ستاره می بینی منو

چشماتو می بندی و دوباره می بینی منو

+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 8:46 |

کودکی از خدا خواست که با او سخن بگوید و در این لحظه آسمان رعد و برق زد . کودک گفت : خدایا چرا با من سخن نمی گویی ؟ در این حال زمزمه هایی در دل کودک به وجود آمد و نسیم خنکی شروع به حرکت کرد و برگ های درختان به نرمی پیشاپیش کودک خم شدند . کودک گفت : خدایا حالا که با من حرف نمی زنی برایم لیوانی آب بده که خیلی تشنه ام . در این حال چشمه کوچکی زلالی در نزدیکی کودک شروع به غلغل کرد . کودک گفت خدایا اگر به من آبی نمی دهی دستکم به من یک شاخه گل بده و گلستان بزرگی از گلهای سرخ و زنبق و نیلوفر کودک را در آغوش گرفت . اما کودک گریه می کرد که چرا خدا به او شاخه گلی نمی دهد . کودک گفت خدایا اگر صدای مرا نمی شنوی و به من هیچ نمی دهی لااقل برایم پناهگاهی از باد و طوفان فراهم کن و در این حال آغوش گرم مادر و دستان نرم پدر کودک را فرا گرفت . اما کودک همچنان می گریست و از خدا خواست خودش را به او نشان دهد در این حال پروانه ای آمد و روی گونه ی کودک نشست اما کودک پروانه را کنار زد و در حالی که زیر لب به خدا بد می گفت چشمه را گل آلود کرد و گلها را له کرد و دستان پدر و آغوش مادر را با فریادهای گوشخراشی ترک کرد و از سرزمین خدا بیرون رفت...

 

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:50 |

الو ... الو... سلام .کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟ پس چرا کسي جواب نميده؟ يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم . صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟ فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميکنما... بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛

بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ... بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...

کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:48 |

وقتی نگاهم می کرد تمام وجودم می لرزید تنها کسی بود که مرااينگونه عاشق كرد.دلم مي خواست بدونه كه چقدر دوستش دارم اما او هميشه بامن سرد و رسمي بود.به خاطرش به علاقه خيلي ها پشت كردم اما بازهم........

يك روز به هم برخورد كرديم ازم دعوت كرد احساس خوبي داشتم.اون روز خيلي حرف زديم اما اينبار هم سرد و رسمي........سالها گذشت درسمان هم تمام شد اخرين باري بود كه مي ديدمش يعني ميدانستم كه اين اخرين بار است .اخرين حرف ما فقط يه نگاه بود ......و دراخر گفت خدانگهدار......من رفتم و او رفت من با انديشه او و او با انديشه فرداها...

زماني گذشت با خبر شدم كه ازدواج كرده .ميگفتند او ديگر شاد نيست.نميدانستم چرا من به تنهايي خود فكر ميكردم...

سالها گذشت او را ديدم اين بار جسم بي روجش را در مراسم خاك سپاريش سردي جسمش مرا ياد سخنانش ميانداخت حرفهايي سرد و بي روح....ديگر نخنديدم از او هيچي به يادگار نداشتم جز يك نگاه..

دفتر خاطراتش بدستم رسيد با اندوهي فراوان آن را ورق زدم .اخرين نوشته اش مربوط به اخرين ديدارمان بود خواندم نوشته را :

امروز براي اخرين بار ديدمش چقدر زيبا شده بود هم زيبا بود هم مهربان وقتي نگاهم ميكرد دلم ميلرزيد برق گاهش نگذاشت بگويم كه چقدر دوستش دارم ...
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:46 |
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:29 |
۱ - هميشه نسبت به هم مؤدب باشيد، اين کار بسيار آسان است و در کيفيّت روابط‌‌تان تفاوت چشم‌گيري ايجاد مي‌کند.

2- زماني که براي نخستين بار همسرتان را ديديد و عاشقش شديد را به ياد بياوريد و نامه عاشقانه‌اي برايش بنويسيد و طي آن جزئيات آن خاطره را برايش بازسازي نماييد.

3- داخل اتومبيل همسرتان يادداشتي بگذاريد که روي آن نوشته شده : «عشق توست که چرخ‌هاي دنيا را مي‌چرخاند».

4- وقتي در هواي سرد با هم قدم مي‌زنيد کت‌تان را درآورده و بر روي شانه‌هايش بيندازيد.

5- به او بگوييد با تمام افرادي که تاکنون ديده‌ايد تفاوت چشم‌گيري دارد. اين موضوع در روابط‌تان تحوّل شگفت‌انگيزي به وجود خواهد آورد.


(يک زن خوب، الهام‌بخش مرد است. يک زن فوق‌العاده، نظر مرد را جلب مي‌کند، يک زن زيبا، مرد را شيفته خود مي‌کند. يک زن دل‌سوز، قلب مرد را مي‌ربايد...)
6- به پاس قدرداني از زحماتش، دستش را ببوسيد.

7- فکر کنيد که ديگر محبوب‌تان را نخواهيد ديد و پس از آن نامه عاشقانه بلندبالايي برايش بنويسيد و به او بگوييد او و عشقش براي شما چه معنا و جايگاهي دارد.

8- در کمد لباس‌هايش عطر بپاشيد.

9- اگر دلتان مي‌خواهد احساساتي برخورد کند، شما نيز با او احساساتي‌تر باشيد.

10- زمان، دل‌هاي شکسته را درمان مي‌کند!

11- به نقطه ضعف‌هاي همسرتان پي ‌ببريد و زماني که بين شما مشکلي پيش مي‌آيد، انگشت روي آنها نگذاريد.

12- دفترچه‌اي از حوادث جالبي که برايتان رخ داده است درست کنيد و زماني که او نياز به کمي تجديد روحيه و تفريح دارد آن را در اختيارش بگذاريد.

13- همين امشب به هنگام صرف شام در دهان همسرتان لقمه بگذاريد.

14- با او مانند يک انسان رفتار کنيد نه يک شيء.

15- با او به عنوان مهم‌ترين شخصيّت دنيا برخورد کنيد.


(در صورتي که با افرادي که دوستشان داريد هم‌دردي کنيد، آنها بيشتر مجذوب شما مي‌شوند).
16- براي حفظ سلامتي‌اش از هيچ‌کاري دريغ نکنيد.

17- وقتي روز بدي را پشت سر گذاشته‌ايد سرتان را روي شانه‌هاي او بگذاريد و يک دل سير گريه کنيد.

18- با همديگر از فرزندانتان مراقبت کنيد.

19- هرگاه مي‌خواهد از خانه خارج شود تا جلوي در خانه دنبالش رفته و او را بدرقه کنيد.

20- هرگاه يک مشاجره لفظي بين شما پيش آمد زود همه چيز را فراموش کنيد
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:26 |
کاش، کاش نبود...
کاش می دانستیم زندگی کوتاه است
کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم 
 کاش قلبی را برای شکستن انتحاب نمی کردیم
 کاش همه را دوست داشتیم
 کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم
 کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید 
 کاش دلهایمان دریایی می شد
کاش می فهمیدیم زندگی زیباست ، و لدت می بردیم تا نهایت 
 کاش می دانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد 
 کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دل های زخم خورده نبود
کاش، کاش نبود...



+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:12 |
غروب شد نيامــــدی ...

چه روزها که يک به يک غروب شد ، نيامــدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد ، نيامــدی 

خليل آتشين سخن ، تبر به دوش ، بت شکن

خدای دوباره سنگ و چوب شد ، نيامـــــــدی

برای ما که خسته ايم و دل شکسته ايم ، نه

برای عده ای چه خوب شد ، نيامـــــــــــــدی

تمام طول هفته را به جمعه چشم دوخته ايم

دوباره صبح ، ظهر ، نه ، غروب شد نيامــــدی

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:4 |

سالار مهربون

 

بی تو ترانه پر گریه است

 خیلی سخته از تو خوندن

 بی تو درمونده و خسته

 زخمی از تاب و تب موندن و رفتن

 ای غم دنیا مث رویا

  توی چشمای تو پنهون

  بی تو نفس پیله زندون

 نذر تو عاشقیه این دل داغون

 آرزویی که ندارم ....

 به جز از نور نگاهت به شب من

 نفسم بی تو می گیره

 چشم من مونده به راهت تو شب من

 انتظاری که کشیدم..

  همه عمر اشک تو کابوس شب من

 شب من بی تو میمیرم

  شده چشمای تو فانوس شب من

 تورو به دنیا نمیدم بسه هرچی سختی دیدم

 ای تو از همه خودی تر

 با تو از قفس پریدن

 بیصدا به پات شکستم

 دل به چشمای تو بستم

 خط بزن تنهاییامو........... که به پای تو نشست



+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 7:20 |

گريه هام و نمي بيني

غصه هام و نميدوني

فرياد قلب زخميم و از تو چشام نمي خوني

فرقي برات نميكنه كه من بمونم يا برم

حتي دلت نمي سوزه كه

كه پيشه چشمات بميرم

انقده دل شكسته ام

از اين زمونه خسته ام

تو از پيشم رفتي و من

هنوز به پات نشسته ام

زندگي گل زردي است به نام غم

فرياد سياهي است به نام آه

رشته کوهي است به نام آرزو

و رودخانه اي است به نام عشق

که به درياي صفا مي ريزد

زندگي يعني عشق، محبت، اميد و آرزو

که در آخر به بياباني به نام وداع منتهي مي شود

 

+ نوشته شده توسط امیر در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 9:1 |

*مهــــربونم*

آرزوم بی تــــو محاله٫لحظه هام بی تــو سؤاله

بی تــــو مقصد خيلی دوره٫راه عشـقم بی عبوره

من نمی خوام تـو خيالم بگمت٫عاشقت هستم

دوست دارم که راستی راستی حس کنم٫تـــو را٫تو دستم

 

 

اکنون کارم سفر است

مسافری تنهایم
 
که در زبر کوله باری سنگین ،پشتم خم شده
 
و استخوانهایم به درد آمده است
 
و میروم و راه طولانی لحظه ها
 
در پیش رویم تا افق کشیده شده است
 
و از هر منزلی تا منزل دور دست دیگر ،لحظه ای است.
 
و این چنین من باید صد هزار ،میلیون ها  لحظه
 
را طی کنم.
 
تا برسم به یک روز.......
+ نوشته شده توسط امیر در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 8:58 |

حسرت دیدار رویت قلب من آتش زده

قامتم را خم نموده عالمم بر هم زده

دیده گانم خون شده از بس که در هجرت گریست

این چه عشقی بود در جانم شراب مرگ ریخت

ناله هایم بی تو در عالم طنین افکن شده

هر که را دردل بود عشقی مرا همدم شده

مردم از بی تابی و افغان من بس خسته اند

داستان غصه هایم خوانده اند و بسته اند

ای عزیز دل بیا رحمی بکن بر حال من

بی تو در عالم غریبی گشته حسب الحال من

عالمی بر حال زارم گرید و تو غافلی 

جان من برگرد و بس کن انتظار عاشقی

وقت آن آمد که عاشق بر مراد دل رسد

 چونکه عاشق با غم عشقش به دلبر میرسد


+ نوشته شده توسط امیر در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 8:56 |

دشت خواب با كوه هاي
آبي ، نه شعري نه
ميلادي
طلوعي بود كه  مغربش
گريه ميكرد
ستاره ها دل نداشتند كه
بخوابند
سوخته حتي خاكستر دشت
ستون ستون، حرمت ِ
احساس بي ريشه گي
قدم قدم، درد ِ بي
همخونان
بغض بغض زجر ِ من بودن

+ نوشته شده توسط امیر در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 8:55 |

به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست

بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست

این غزلهای زلالی که زمن میشنوی

چشمه جاری اندوه دلی دریاییست

چند وقت است که بازیچه مردم شده ام

گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست

دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم

ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست

امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن

حق به دست دل من   عقل و یا زیباییست

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

به خداوند که معشوقه من بالاییست

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد

روح من تشنه یک زمزمه نیماییست

star3s.gifعبور باید کرد، عبور باید کردstar3s.gif

و من مسافرم ای بادهای همواره

مرا به وسعت تشکیل ابرها ببرید

مرا به کودکی شور آبها برسانید

و تن مرا تا تکامل تن انگور

star3s.gifدر آسمان سپید غریزه به اوج برسانید...star3s.gif

می توان همچون عروسک های کوکی بود

با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید

می توان در جعبه ای ماهوت

با تنی انباشته از کاه

سالها در لابلای تور و پولک خفت

می توان با هر فشار هرزه ی دستی

بی سبب فریاد کرد و گفت:

آه من بسیار خوشبختم

توی سر فصل کتاب من طلوع کن

بنویس از سر خط بازم شروع کن

بنویس نام شقایق رو رو گلبرگهای خیس

بنویس حادثه نیست

بنویس خاطره نیست

هیچ کجا پنجره نیست

تن خشکیده ی شاخه ها شکسته س

بنویس هوای باغچه دیگه خسته س

از تن زخمی کفترا تو غربت

توی پسکوچه ی ظلمت بنویس

بنویس خا طره نیست

هیچ کجا پنجره نیست

بنویس بوی گل از باد نمیاد

بوی فریاد نمیاد

بنویس تو این فضا ی بی صدا

توی بن بست هوا

یه دریچه که از اون اسمونو نگاه کنی

جفتتو پیدا کنی

دیگه نیست

دیگه نیست

تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمقند...
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
جهان این گونه آغاز می شود:
موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
(تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
وخواب را فرا می خوانی)
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!
+ نوشته شده توسط امیر در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 8:50 |

هر چی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن

هر چی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن

هر چی دلسوزتر باشی بیشتر سرت کلاه میذارن

هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن

هر چی آرومتر باشی فکر میکنن آدم ضعیفی هستی

هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو میخورن

هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن.

 

به ما دروغ می گفتند:

دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید.

درست این است:

زندگی، آنقدر درد دارد که از درد نو،درد کهنه فراموش می شود.

 

+ نوشته شده توسط امیر در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 8:48 |

 دلایل عاشق شدن از نظر علم

چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟
 

ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.

مغز توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. تـصور بر این است که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن است طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.

آنگونه که شما تصور میکنید نیست...

روان پژوهان نشان داده اند در حدود 90 ثانیه تا 4 دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نمایید.


تحقیقات گویای این مطلب میباشند:
%55 از طریق زبان جسمانی علاقه پدید می آید.
%38 از طریق لحن صدا و سرعت سخن گفتن.
فقط %8 از طریق گفتگو عاشق میشوند.


3 مرحله عشق:
روانشناسان برای عشق سه مرحله پیشنهاد نموده اند: شهوت، مجذوبیت و تعلق. هر کدام از این مراحل بدلیل وجود هورمونها و مواد شیمیایی خاصی ایجاد میشوند.

مرحله1: شهوت
این اولین مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدلیل وجود هورمونهای جنسی استروژن و تستسترون پدید می آید.

مرحله2: مجذوبیت
زمانی شگفت انگیز، هنگامیکه به عشقی حقیقی مبتلا شده اید و بسختی میتوانید به دیگران فکر کنید. دانشمندان بر این باورند که سه انتقال دهنده عصبی اصلی در این مرحله دخیل میباشند: آدرنالین، دوپامین و سروتونین.


آدرنالین:
مراحل ابتدایی علاقمندی به یک فرد باعث فعال شدن واکنشهای استرس زا و افزایش سطح آدرنالین و کرتیزول در خون می گردد. این فرآیند تاثیر فریبنده ای در فرد ایجاد میکند. وقتی او را برای اولین بار می بینید بدنتان عرق می کند، قلبتان سریعتر میتپد و دهانتان خشک میگردد.

دوپامین:
یک زوج تازه ازدواج کرده تحت معاینه مغزی قرار گرفتند و مشخص گردید که میزان سطح دوپامین که نوعی انتقال دهنده عصبی بشمار میرود در آنها بالا است. این هورمون از طریق رهاسازی حس شدیدی از لذت، باعث تحریک میل و رغبت در شخص میگردد. این دقیقاً همان تاثیری است که بعد از مصرف کوکائین در مغز بوجود می آید!

نتایج آزمایشات دال بر وجود مقدار قابل توجهی از دوپامین در اغلب زوجین میباشد: افزایش انرژی، کاهش نیاز به خواب و غذا، حواس متمرکز و لذتی مطبوع در کوچکترین جزئیات رابطه.

سروتونین:
و در انتها سروتونین، یکی از مهمترین هورمونها، که باعث میگردد بسیار زیاد به معشوقتان فکر کنید.

آیا عشق شیوه تفکرتان را تغییر می دهد؟
در یک بررسی علمی مشخص شد که در مراحل اولیه ایجاد عشق ( مرحله مجذوبیت ) نحوه فکر کردن دچار دگرگونی شگرفی می شود. از بیست زوج جوان که ابراز علاقه بسیار شدیدی نسبت به هم می نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد که آیا مکانیزم تفکر دائمی به معشوق در مغز با مکانیزمی که باعث بروز اختلال وسواس فکری-عملی میشود ارتباطی دارد یا خیر.

با تحلیل نمونه های خونی گرفته شده معلوم گردید که میزان هورمون سروتونین در زوجهای جوان با سطوح پایین این هورمون در بیماران وسواس فکری-عملی برابری میکند.

عشق نیاز به ناپیدایی دارد:
افرادی که بتازگی عاشق هم شده اند صورتی خیالی، شاعرانه و ایده آل به شریک زندگیشان می بخشند، محاسنشان را بزرگ نمایی نموده و عیوبشان را می پوشانند.
همچنین زوجهای جوان، خودِ رابطه را نیز متعالی جلوه می دهند و تصور میکنند که رابطه شان از هر زوج دیگری صمیمی تر و زیباتر است. روانشناسان معتقدند که ما به چنین نگرش خالصانه ای نیازمندیم. این نگرش باعث میگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدی عشق، یعنی تعلق، در کنار یکدیگر باقی بمانیم.


مرحله3: تعلق
تعلق ضمانتی است که زوجین را متعهد میکند برای بچه دار شدن و پرورش آنها به اندازه کافی در کنار هم زندگی کنند. دانشمندان تصور میکنند که دو هورمون اصلی در رابطه با ایجاد حس تعلق دخیل هستند: اکسیتوسن و واسوپرسین.


اکسیتوسین - هورمون نوازش
اکسیتوسین هورمونی قدرتمند است که توسط زنان و مردان در حین ارگاسم ترشح میشود. این هورمون احتمالاً حس تعلق را عمیق تر نموده و باعث میگردد زوجین بعد از اتمام رابطه جنسی بیش از پیش نسبت به هم احساس نزدیکی کنند. مطابق با این نظریه، هر قدر زوجین بیشتر رابطه جنسی برقرار کنند، پیوستگی و صمیمیت بین آنها نیز بیشتر خواهد شد. اکسیتوسین هنگام زایمان نیز ترشح شده و به ایجاد پیوند عاطفی قوی بین مادر و کودک، کمک شایانی می نماید. یکی دیگر از وظایف این هورمون خروج اتوماتیک شیر از مادر در هنگام گرسنگی کودک است.

یک استاد روانشناسی نشان داد که اگر ترشح طبیعی هورمون اکسیتوسین در گوسفندان و موشها متوقف شود، آنها تازه متولدین خود را پس خواهند زد.

بطور عکس، تزریق اکستوسین به موشهای ماده ای که هیچگاه رابطه جنسی نداشتند، باعث دوستی کردن آنها با نوزادان موشهای دیگر گردید. موشهای ماده این نوزادان را گونه ای مراقبت میکردند که گویی متعلق به خودشان است.


واسوپرسین:
واسوپرسین یکی دیگر از هورمونهای مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از رابطه جنسی ترشح میگردد.
واسوپرسین (هورمون ضد ادرار) به همراه کلیه ها جهت کنترل تشنگی کار میکند. نقش بالقوه این هورمون در روابط بلند مدت زمانی که محققان مشغول مشاهده رفتارهای موشهای صحرایی بودند مشخص گردید.

موش های صحرایی در روابط جنسی که لزوماً برای تولید مثل نبود، بیشتر شرکت میکردند. آنها همچنین - همانند انسانها - رابطه زوجیت مستحکم تر و پایدارتری را بنا مینمودند.

زمانیکه به این موشها داروی متوقف کننده اثر واسوپرسین خورانده می شد، بدلیل از بین رفتن صمیمیت و عدم مراقبت احساسی از جفت، ارتباط آنها با جفتشان بسرعت قطع میگشت.


و در نهایت... چگونه عاشق شویم؟
شخصی کاملاً غریبه را بیابید.
به مدت نیم ساعت اطلاعاتی صمیمی درباره زندگیتان در اختیار یکدیگر قرار دهید. سپس به مدت چهار دقیقه بدون اینکه حرفی بزنید عمیقاً به چشم های هم خیره شوید.

یک روانشناس مشهور که در حال مطالعه دلایل عاشق شدن انسانها میباشد، از چندین زن و مرد درخواست کرد تا سه مرحله بالا را انجام دهند و متوجه گردید که بسیاری از زوج ها بعد از یک آزمون 34 دقیقه ای عمیقاً احساس مجذوبیت می نمودند. دو زوج مورد مطالعه وی بعدها با یکدیگر ازدواج کردند.

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 13:13 |
برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 
 
زندگي سخته
 
يكي خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه

بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه

فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه

ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه

همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه

كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده

يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره

جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم

يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي

روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه

فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد

پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بياد

دوپينگ ميكنه برا اينكه كسي نفهمه آخر ميشه

ميره تظاهرات مي بينه شلوغه ، برميگرده

ميره لايه اوزون رو ميدوزه ميمونه اون ورش

ميره پشت بوم مي خوابه سردش ميشه در پشت بوم رو ميبنده

سوار اتوبوس ميشه از يه دختره خوشش مياد پياده ميشه شماره اتوبوس رو ور ميداره

بعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميره بيرون خفه ميشه
 
+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 8:2 |
 
 اثرات شكستن دل انسان
 

 

شكستن دل انساني و ناراحت كردن او از گناهاني است كه فقط با پشيمان شدن و طلب آمرزش از خداوند آمرزيده نمي شود. بلكه بايد به نحوي دل آن فرد را نيز به دست آورد و او را از خود راضي و خشنود نمود .


در اين زمينه شما مي توانيد با عذرخواهي و جبران كردن به وسيله احسان و هديه و همچنين با به كار بردن كلمات دلنشين، اندوه و گرفتگي را از آن فرد برطرف نماييد.


در حديث آمده است كه خداوند مي فرمايد: ?انا عند المنكسره قلوبهم؛ من همدم قلب هاي شكسته هستم?
يعني انسان دل شكسته در پيشگاه خداوند داراي جايگاه ويژه اي است و مورد توجه خداوند مي باشد و دعا و نفرين انسان دل شكسته خيلي زود اثر مي بخشد.


به طور كلي شكستن دل انسان مؤمن كه به تعبير روايات، احترام او از كعبه بيشتر است، داراي آثار وضعي و جانبي فراواني است و دلي كه شكست به سادگي التيام نمي يابد و جبران آن دشوار است، پس در مرحله اول بايد انسان مراقب باشد دل كسي را نشكند و قلبي را جريحه دار نسازد و اگر خداي ناخواسته اين اتفاق افتاد بايد به سرعت جبران و تلافي كند و دل شكسته را التيام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش كافي نيست مگر اين كه آن فرد از انسان دور باشد و انسان قدرت جبران نداشته باشد كه در اين صورت علاوه بر استغفار و طلب آمرزش از درگاه الهي بايد در حق آن فرد دعاي خير كرد و خير دنيا و آخرت او را از خداوند درخواست نمود و با اين كار انشاءالله قلب او در باطن از شما راضي و خشنود مي گردد.

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 7:31 |
هرگز براي عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي ميرسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند


هر قطره اشك نشانه غمه، هر سكوت نشانه تنهائيست، هر لبخند نشانه مهرباني
و هر sms نشانه اي از دلتنگي من براي تو


تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم



تو اون فرشته اي كه وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پائيز را مي كشند تا جاي پاهات رو بوسه بزنند


كاش مي شد عطش زمزمه ياد تو را در شط فاصله ها شست و فراموشت كرد



خوردن شیرینی خیلی راحته٬ خوندن داستان شیرین هم راحته٬ اما پیدا کردن دوست شیرین خیلی سخته! تو چطوری منو پیدا کردی؟



تنهايي، اين واژه را بلندترين شاخه درخت خوب مي فهمد


جاده عشق همسفر مي خواست و من، تو را برگزيدم به خاطر قلب مهربانت



كاش بداني روشن ترين ستاره بخت مني . پس بتاب و دنياي مرا روشن كن .


من تو را پرسيدم : ايا خدا تنهاست؟ گفتي خدا هر جا همراه آدم هاست، گفتي خدا خوب است، گفتي كه زيباروست، هر انچه ما داريم گفتي فقط از اوست



عهد کردم اگر بوسه داد توبه کنم... بوسه اي داد چو برداشت لب از روي لبم توبه کردم که دگر بوسه بي جا نکنم



تقديم به آن نگاهي که تمام هستي و دلم فداي اوست : طلايي ترين روزها ، ارزاني نگاه مهربانت و بغل بغل گل مريم پيشکش قلب مهربانت...



الان هوا بارونيه شديد . باد مي وزه شديد . من دوست دارم شديد . عاشق شدم شديد . دقيقا الان من يه ادم بي جنبه بارون نديده ام شديد .





دنيا را برايت شاد شاد و شادي را برايت دنيا دنيا ارزومندم



بهترين لذت دنيا زمانيه كه اصلا انتظارش رو نداري و زيباترين اونا دوست داشتن است . پس حالا كه انتظارش رو نداري، دوستت دارم



بتاب خورشيد من ، تا ميتوانی بتاب بر زمين و آسمان . بدان من در سينه خورشيدی بس عظيم دارم ، بتاب خورشيدم، با تو هستم و با تو جان ميگيرم



اينجا، آسمان از دل من تيره تر است . روزگارم ابري است . من اگر تنهايم، ياد تو با من هست! مهربانم، روزگار ابري است كاش اين بار جاي خورشيد تو افتاب شوي!



رخ زیبای تو را خال زدم بر بدنم تا بماند یادگار بدنت در کفنم...


من به زيبايي چشمان تو غمگين ماندم وبه اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان

براي مردن افتادن از هيچ ارتفاعي لازم نيست ..

فقط کافيه که از چشماي تو بيفتم !


براي رسيدن به تو لحظه ها را سفر كردم، اما تو به اندازه فاصله ها از من دوري



هر چی عشقه با نگینش هر چی خوبه بهترینش آسمونا با زمینش همشون فدای تو



به صليب سينه هايت ، به خماري نگاهت ، به غروب غم گرفته ، به تمام خواب هايت ، که در اين جهان هستي ، گل من فقط تو هستي



يادته يه روز گفتي چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم؟ عكسشو بده جنازه شو تحويل بگير! خودت بگو چي شد كه امروز به جاي جسدش كارت دعوت عروسي تون به دستم رسيد


خدايا به هر كه دوست مي داري بياموز كه sms 15 تومن بيشتر نيست و به هر كه بيشتر دوست مي داري بياموز كه ارزش يك دوست بيش از 15 تومن است .


تنها تكيه گاهم بود ان كه با اولين نسيم در هم شكست



ديروز ما زندگي را به بازي گرفته بوديم، امروز او ما را به بازي گرفته... اما فردا چه خواهد شد؟

 


+ نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 19:34 |