تبليغاتX
پسران بد قم
یکی از عکس های خصــوصــی گلاب آدینه در وب منتشر شد



برای دیدن عکس به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 13:16 |




مطالب زیر فقط در مورد 10 درصد از دخترها و (پسرها!! )صادق هست.این رو گفتم که به کسی برنخوره



عروسی رفتن دخترها:
دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟
!

توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار
" پرو" لباس داره...

اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با
اون شال!!

ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره
!!

بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس،
رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...

حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا
ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...!

البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت
و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه...

یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!

ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و
تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!)

خوب، روز موعود فرا می رسه
!

ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه
( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!)

بعد از ناهار
...!

لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون
چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر...

توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش
بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده( البته حتما روزهای قبل مد موهای زیادی رو دیده، یا از تو fashion tv یا moda tv و... یا internet...اما هنوز به نتیجه ای نرسیده!!) آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!!



ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع می کنه به آرایش کردن...! 

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه
صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!

ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری
راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!

عروسی رفتن پسرها
:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس
! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر
می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق
گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می
بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد
بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه
 یا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو
نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و
می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!)


ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!
+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 9:5 |

یه پسر تهرونیه خوشگل و جیگر میاد قم میخواد آدرس خیابون آذر رو بپرسه! خیلی جالبه!


 


با لهجه بسیار جالب قمی


 



 


حجم: ۱۳۰ کیلو بایت


 


دانلود



حتما دانلود کنید


 


برای دانلود گزارش 1- روی لینک آهنگ راست کلیک کنید و گزینه save target as  را انتخاب کنید 2- در بالای پنجره ی جدید در منوی save in: مقصد فایل را انتخاب کنید سپس در پایین پنجره روی گزینه ی save کلیک کنید هم اکنون آهنگ در مقصد مورد نظر در حال دانلود میباشد

+ نوشته شده توسط امیر در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 7:51 |

گزارش فوتبال بین تیم بارسلونا و سهیل قم با گویش قمی! آخر خنده! میترکید از خنده!



با لهجه بسیار جالب قمی


حجم: ۷۰۰ کیلو بایت


 


دانلود



حتما دانلود کنید


 


برای دانلود گزارش 1- روی لینک آهنگ راست کلیک کنید و گزینه save target as  را انتخاب کنید 2- در بالای پنجره ی جدید در منوی save in: مقصد فایل را انتخاب کنید سپس در پایین پنجره روی گزینه ی save کلیک کنید هم اکنون آهنگ در مقصد مورد نظر در حال دانلود میباشد

+ نوشته شده توسط امیر در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 7:48 |

خصوصیات اقاپسرها و دختر خانم ها از 14 تا 28 سالگی

خصوصیات اقا پسرها
سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)
سن ۱۵ سالگي: ياد مي گيرن كه توي خيابون به مردم نگاه كنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تكنو مي زنن! ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن! ... با راكت تنيس هم گيتار مي زنن!
سن ۱۷ سالگي: يه كمي مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن! (يادش به خير ، اون روزا كه تكنو نبود ، راك ن رول مي خوندن!)
سن ۱۸ سالگي: هر كي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه!
سن ۱۹ سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار گوش ميدن كه نفهمن چي شده!
سن ۲۱ سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگي: نه! مي فهمن كه زندگي همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!
سن ۲۳ سالگي: يكي رو پيدا مي كنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همه ء عمر مي خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پام مي شكست و خواستگاري تو نميومدم!!!

خصوصيات دختر خانم ها 

سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!
سن ۱۵ سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...
سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان خودكشي كنن! ... شوخي هم ندارن!
سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي وفايي شده! ... (كوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن!
سن ۱۹ سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره! مي دونم!
سن ۲۱ سالگي: فقط ۲۷-۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ كه چي نباشه!)
سن ۲۳ سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!
سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزايي كه نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پات مي شكست و خواستگاري من نميومدي!!
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 7:2 |

دوروصته که بی ثوادم ولی دل که دارم !!!

ولم کونید خدا وکیلی !!! هر چی مینویسیم حی می یانند میگن اشطباه نوشتی !!! اخه شما چی کار به نوشتن ن دارید !!!

هی هر روز سد( 100) نفر می یاند حی به نوشطه های من گیر میدنند !!!

اصلن من دوصت دارم همه را قلط بنویسم !!!

یه پست دادیم توش 100 تا کلمه  400 تا غلط گرفتند !!! خوب همین کارا را می کیند که من چار سال دیگه که بزرگ شدم اقدی می شم .

اگه راست می گین این بار بیاید قلط املاعی بگیریند !!!

 

یه کی نیست به هشون بگه مگه من با حاطون شوخی دارم ؟

 

خوب هتمن یه مشکل فنی پیش اومده که اشطباح نوشتم !!!

 

به اشتباه های قلمم گیر ندین دیگه !!

+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 7:55 |

در زمان های قدیم وقتی شاه تیر اندازی میکرد . پسره دختر بازی میکرد . اون یکی کفتر بازی میکرد . دختره با دل پسره بازی میکرد . عدد 5868199-666 دختر ها را ضایع میکرد  

یه روزی یه دختر پسری بد جوری عاشقهم بودند یه جورایی در حد تیم ملییکم بیشتر !!! که حتی حاظر بودنند جونشونا برا هم دیگه بدنند .

پسره روش نمیشده بیاد خواستگاری دختره چون از بابا دختره مثل سگ می ترسیده !!!!

خلاصه پسره انقدر خر بازی در می یاره و لفطش میده که دختره به خواطر کار باباش میره خارج و یه دو سه سالی فقط با هم اس ام اس بازی می کردنند .

تا این که انقدر دختره موخ باباشا می خوره و قور قور میکنه که باباش میفرستدش ایران .

یه یک ماهی هم الاف و آواره خیابونا بوده و دونبال پسره میگشته تا اینکه دیگه پولش تموم میشه و مجبور میشه که شبها زیر پل ها یا تو پارکا توی کارتن بستنی بخوابه و خلاصه با کلی بد بختی پسره را پیدا می کنه !!!

با هم تو همون پارکی که دختره شبها تو کارتون بستنی می خوابیده قرار می زارند .

دختره میره سر قرار ولی می بینه که پسره نیستش یه 2_3 ساعتی علاف می شینه تا پسره بیاد ولی پسره نمی یاد !!!

دختره میره در خونه پسره و از نه نه پسره سراقشا می گیره مامانش هم میگه همین حالا راه افتاده دختره دوباره میره پارک و می بینه پسره نیست !!! یکم صبر می کنه و دوباره میره در خونه پسره و نه نش میگه که اومد و رفت !!!

دختره بر میگرده پارک و دوباره صبر می کنه و حی صبر می کنه صبر میکنه !!! هرچی صبر مکنه پسره نمی یاد یه یاد داشت برا پسره می زاره و می ره در خونه پسره !!!

این قضیه حدود 100دفعه تکرار میشه تا دیگه معمور های پارک به دختره و پسره شک میکنند و زنگ میزنند اماکن !!!

اماکن مییاد و دختره میگره دختره و میزنه زیر گریه و همون جا شروع میکنه مو هاشا کندن و گریه زاری کردن !!!

جالب اینجاست که پسره هم همین طور بوده و داشته همین کار را تکرار می کرده وقتی برای آخرین بار می یاد پارک از دور وقتی می بینه پلیس به دختره گیر داده می ترسه و فرار می کنه . وقتی که داشته فرار می کرده یه ماشین میزنه بهش !!! (( البطه زیاد چیزیش نمیشه یکم حالش بد میشه که می برندش سرد خونه و از اون ور هم بهشت معصومه ))

 

نکته اخلاقی : اگه کسی یا دوست داری تا دیر نشده برو دنبالش !!! شاید که شد و یه 4 تا اس ام اس هم خرج تو شد !!!!
+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 7:48 |


--

http://tinypic.info/files/kvpqe8zqpz885o3lri68.jpg

--

می دونين فرق خانمها با «آهن ربا» چيه؟
آهن ربا حداقل يه قطب مثبت داره!

خانمها مثل «راديو» هستن ...
هر چی می خوان ميگن... ولی هر چی بگی نمی شنون!

خانمها مثل «چسب دو قلو» هستن ...
اگه دستشون با گوشی تلفن مخلوط شد ، ديگه بايد سيم تلفن رو بريد!

خانمها مثل «رعد و برق» هستن ...
اول برق چشماشون می رسه ، بعد رعد صداشون!

خانمها مثل «ليمو شيرين» هستن ...
اول شيرين هستن ولی بعد تلخ ميشن!

خانمها مثل «گچ» هستن ...
اگه چند دقيقه مدارا كنين چنان سفت و سخت ميشن كه ديگه هيچ شكل و حالتی نمی گيرن!

خانمها مثل «كنتور برق» هستن ...
هر چند سال يكبار عدد سنشون صفر ميشه!

چرا خانمها نمی تونن «نقشه ها» رو درست بخونن؟
چون فقط ذهن مرد می تونه تجسم و درك كنه كه يك كيلومتر با يك سانتی متر نشون داده شده!

خانمها مثل «اينترنت» هستن ...
از هر موضوعی يه فايل اطلاعاتی دارن!

خانمها مثل «فلزياب» هستن ...
از نزديك طلا فروشی كه رد ميشن عكس العمل نشون ميدن!

خانمها مثل «موبايل» هستن ...
هر موقع كار مهمی پيش مياد در دسترس نيستن!

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 14:15 |

اهل دانشگاهم

رشته ام علافي‌ست

جيب‌هايم خالي ست

پدري دارم حسرتش يك شب خواب!

دوستاني همه از دم ناباب

و خدايي كه مرا كرده جواب.

اهل دانشگاهم

قبله‌ام استاد است

جانمازم نمره!

خوب مي‌فهمم

سهم آينده من بي‌كاريست

من نمي‌دانم كه چرا مي‌گويند

مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار

وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست!

((چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد))

بايد از آدم دانا ترسيد!

بايد از قيمت دانش ناليد!

وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 8:7 |

پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و یه شبه کل حقوق یه ماهت رو براش خرج کنی‌ها!!! از من یاد بگیر! هر سال یه هفته قبل از ولنتاین باهاش قهر میکنم که خرج رو دستم نیفته! دو روز بعد از ولنتاین هم دوباره بهش زنگ میزنم و باهاش آشتی میکنم!!!
پسر دومی: آخه نمیشه که مهدی جون! حداقل یه دسته گل باید براش بخرم و شام ببرمش بیرون! اگه امسال گردنبند براش نخرم که تا دو سال باهام حرف نمیزنه! گردنبد بدون گوشواره هم که خوبیت نداره!


* * *


دختر اولی: ای بخشکی شانس!! ولنتاین رسید و من هنوز هیچکی رو پیدا نکردم که خرش کنم تا برام کادو بخره!! امسال خوردم به پیسی!!
دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالله خر زیاده! از من یاد بگیر! هر سال دو تا دو تا کادو میگیرم!! بهت قول میدم یه خورده زرنگ بازی در بیاری تو هم امسال مثل من دوتا کادو میگیری!


* * *


شاگرد رستوران: اوسا ؟ این غذاهایی که اضافه مونده چیکار کنیم؟
صاحب رستوران: بذار تو یخچال دو سه روز دیگه که ولنتاین میشه اینجا شلوغ میشه استفاده میکنیم!


* * *


شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ این گلها داره پلاسیده میشه! ‌بریزمشون دور؟
گلفروش: چی چی بریزیشون دور؟؟! همین ها رو یکی دو روز دیگه مردم تو صف وامیستن که دو سه برابر قیمت بخرند!!


* * *


سرباز اولی: حسینی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟
سرباز دومی: نه! هرچی بشش التماس کِــردُم که باید برُم شهرستون عروسی خالومون، تو جلدش نرفت که نرفت! گفت که بایـِــد بُمونی این هفته سرمون شلوغه! باید عشاق رو بگیریم بندازیم تو مینی بوس!


* * *


طلافروش اولی: آقای جواهریان؟ به نظر شما این همه جنس بنجل توی انبار داریم چیکارشون کنیم؟
طلافروش دومی: کاری نداره که عزیز من! همه رو بیار بزار تو ویترین.. بهت قول میدم دو روزه آبشون میکنی!!


دو روز بعد از ولنتاین:



شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست میگفتی ها!
شاگرد رستوران: اوسا! شما راست میگفتین ها !
طلاساز دومی: آقای جواهریان! راست میگفتی ها!
سرباز دومی: جناب سروان راست میگفت ها!


*‌‌‌ * *


پسر دومی: مهدی‌جون راست میگفتی ها! عجب خریتی کردم!


* * *


دختر دومی: دیدی راست میگفتم ! خر زیاده !!!

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 21:10 |

كل جمعيت جهان: 6.5 ميليارد نفر ...

كل مسلمانان جهان: ۲ ميليارد نفر ...

كل جمعيت سيگاری های جهان: 1.15 ميليارد نفر ...

كل مسلمانان سيگاری جهان: ۴۰۰ ميليون نفر ...

بزرگترين توزيع كننده ء سيگار جهان: Philip Morris ...

درصد سهم اسرائيل از اين توزيع: ۱۲% ...

كل مبلغ پرداختی مسلمانان جهان به Ph. Morris بابت سيگار: ۸۰۰ ميليون دلار در روز ...

بنابراين مسلمانان سيگاری جهان روزی ۹۶ ميليون دلار پول توی جيب اسرائيل می ريزند ...

برای همينه كه هی ميگن  اسرائيل!!!

+ نوشته شده توسط امیر در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 15:3 |

يك مقاله تحليلي ـ آموزشي در باب نقد و تفسير اشعار و ترانه‌هاي

عاشقانه يا ....

ديشب اومدم خونه‌تون ... نبودي!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 10:24 |

انواع بي مزه بازي هاي مرسوم

يا

چه كسي يك لوس بدبخت است؟!

در هنگام گرفتن عكس دسته جمعي، عكس همه را از كله به بالا و يا از سر به پايين مي گيرد.

در هنگام سلام عليك، ‌بجاي دست دادن مي گويد يك بچه اينقدري نديدي؟

هنگامي كه در خيابان قدم مي زند با شنيدن صداي بوق ماشينها مي گويد: قربونت، پياده مي روم.

هنگام تماشاي يك فيلم، آخرش را با صداي بلند براي كساني كه نديدهاند تعريف مي كند.

در جشن تولدها شمع را زودتر از فرد متولد فوت مي كند

با ديدن يك فرد خارجي در خيابان بلافاصله مي گويد ok…ok

 

وقتي همه دارند تلويزيون نگاه مي كنند، در لحظه حساس كانال تلويزيون را عوض مي كند.

وقتي به او مي گوييد چرا زن نمي گيري مي گويد چرا زن؟ مي خوام دختر بگيرم( جمله بي شرمانه ديگري هم در همين زمينه موجود است)

عليرغم عدم آشنايي با ادبيات، چند تا از اشعار ايرج ميرزا را براي خواندن در مناسبات خاص ازبر كرده است

با مطرح شدن يك برنامه طنز، تكه كلامهاي آنها را در تمام موارد مربوط و نا مربوط به كار مي برد

در دانشگاه به واحد استاتيك ميگويد افتاتيك، غذاهاي دانشگاه را هم با اسامي ساچمه پلو، دم پايي و ... نام ميبرد.

موقع گرفتن عكس ميگويد: يه جور بگير كه بوي ادكلنم هم بيفته. ضمنا براي ديگران شاخ مي گذارد

وقتي ميخواهد دوستش را صدا كند، ميگويد: آقاي دكتر فلاني به بخش زايمان

هنوز يك هفته از ازدواجش نگذشته، اشعار وجوكهاي مربوط به مادرزن را براي دوستانش تعريف ميكند.

با اين متلكها به قول خودش دخترها را ضايع ميكند: اگر دماغ نداشتي عينكوكجا مي ذاشتي، بند جورابت بازه،‌ با شماره عينك آب هويج مي دن

در وبلاگ كامنت ميگذارد: مياي به هم بلينكيم؟

بعد از عيد شما مبارك ميگويد دمب شما سه چارك

هنگامي كه فردي را از خواب بيدار مي كند، مي گويد: ببين، فلاني مي خواست بيدارت كنه من نذاشتم

در جمع، با افتخار باد گلويش را خارج كرده و مي گويد "اااسب"

بعد ازيك شوخي نسنجيده و يا گفتن حرفي نابجا در محفلي رسمي، مي گويد: هه هه هه مزاح كردم!

برروي عكسهاي چاپ شده، ريش بزي يا سبيل هيتلري مي گذارد.

اگر ببیند کسی در لبه پرتگاه یا ارتفاعات ایستاده، برای یک لحظه او را در حالی که از پشت نگه داشته، به طرف جلو هل می دهد و می گوید: نترسیا!

به محض اینکه بیند کسی در کنار آب ایستاده، برای خوشمزه بازی و جلب نظر دیگران، سنگی در آب پرت می کند.

در میهمانی، بعد از صرف غذا بجای تشکر می گوید دست شما پنج انگشت.

وقتی از او می پرسند شماره تلفنت چند است، می گوید شصت و شیش دو صفر پس و پیش

تا به صف نانوایی می رسد می گوید: یک نفر هم صفیه؟

وقتی می خواهد رای خود را در صندوق بیندازد، مکثی می کند و به دیگران می گوید عکس بگیرید

هر وقت کسی را در حال فیلمبرداری با هندی کم ببیند بعد از گفتن اینکه از من نگیر، می گوید کی پخش می شه؟!

در مراسم عروسی،‌ در حالی که عروس و داماد منتظرند برای بریدن کیک عروسی برایشان کارد بیاورد، تا لحظه گرفتن پول با انواع اعوجاجات بدنی موزون و نا موزون و لوس، از دادن آن امتناع می ورزد.

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 9:43 |

 

با دوست پسر خود طبق فاصله ی قانونی روی نیمکت پارک نشستید که منکرات میاد بالای سرتون

الف) دوست پسرتون بلند می شه ومیگه : " مگه از روی نعش من رد شید بزارم زیدمو ببرید "

ب) دوست پسرتون می کنه و شما هم جز راه دیگه ای ندارید

ج) دوست پسرتون فریاد می کشه دست از سرم بردار بابا من زن و بچه دارم

2- با دوست پسر خود در یک کافی شاپ نشستید ( مثلا طبقه ی دوم یه کافی شاپ نزدیک کلانتری 15 ) و گارسون منو رو میاره

الف) پسره منو رو می ذاره جلوتون و می گه انتخاب کن عزیزم

ب) دوست پسرتون یواش می گه من هر جا برم پیکمو خودم حساب می کنم اینجام فقط یه لیوان آب پرتقال می خورم

ج) دوست پسرتون یه چیزی سفارش می ده که شما اسمشم نمی تونید بگید و تند تند می خوردش و به بهانه ی اینکه باید مامانشو برسونه دکتر جیم می زنه و شما می مونید و میز

3- با دوست پسر خود توی ماشین نشستید که ناگهان یه 206 آلبالویی با 3 تا دختر مشت و ضبط بلند میان کنارتون

الف) پسره سرشو زیر میندازه و سرعتشو کم می کنه تا رد بشن

ب) پسره سعی میکنه بدون اینکه شما بفهمید از همون مسیری بره که اونها می رن و چند تا شیرین کاری هم می کنه

ج) در حالی که با یه دستش شما رو به زیر صندلی فشار می ده تا اونا شما رو نبینند با دست دیگه لایی می کشه

4- دارید تو یه خیابون سوت و کور قدم می زنید و در مورد هوا صحبت می کنید که چنتا بچه ی شر بهتون تیکه میندازن مثلا به پسره می گن خوش به حالت

الف) دوست پسرتون در حالی که پشت به شما ازتون محافظت می کنه شروع می کنه به دعوا کردن و کتک خوردن

ب) جوری که شما بشنوید اما اون اوباش نشنون چند تا فوحش از اون خفن هاش نثارشون می کنه

ج) در حالی که نمی تونه خندشو پنهان کنه می گه راستی امرز چقدر هوا گرمه

5- با خونوادتون رفتید به بازار واسه خرید که ناگهان دوست پسرتونو با خونوادش می بینید که اونهام اومدن خرید

الف) دوست پسرتون کنترلشو از دست می ده و چنان نگاه نافذی به ضمیمه ی یک لبخند لوس و شاید یه چشمک به شما تقدیم می کنه که بدجوری تابلو می شه

ب) بدون اینکه به روی خودش بیاره سعی می کنه خونوادشو راضی کنه از همون مسیری که شما می رید حرکت کنن

ج) شما رو نمی بینه حتی وقتی واسش دست ت می دید

6- شما یه تک زنگ می زنید به گوشیش

الف) کمتر از یک ثانیه بعد بهتون زنگ می زنه و 2-3 ساعت با هم حرف می زنید

ب) 10 دقیقه بعد از تلفن عمومی بهتون زنگ می زنه

ج) بهتون زنگ نمی زنه تا خودتون دوباره بهش زنگ بزنید ( سایلنت بوده لابد نشنیده)

7- رفتید خونه ی دوست پسرتون ( برای بجا آوردن سنت حسنه ی صله ی ارحام ) که اون شما رو تو اتاقش تنها می ذاره تا مثلا گلاب بروتون بره دست به آب و شما از روی کنجکاوی کشوی میزشو باز می کنید و ........

الف) یه فلش بک می زنید به 3 سال پیش که براش یه آدامس خریده بودید چون از اون آدامسه تا آخرین کادوتون حتی نامه هاتون رو داره و حتی یه عکس که از بچگی هاتون که دو سال پیش خودتون بهش دادید

ب) تو کشوش کلی خرت و پرته که هیچ ربطی به عشق نداره

ج) توی کشو کلی نامه ی عاشقانست که هیچ کدوم خط شما نیست و کلی عکس که هیچ شباهت خواهری به پسره نداره

8- دوست پسرتون گوشی موبایلشو کنارتون جا می ذاره و این بهترین فرصته تا دفتر تلفن موبایلشو دید بزنید

الف) اولین نفر اسمه یه پسره که با الف شروع می شه ولی شماره ی شماست

ب) فامیلی شما سر جاش به ترتیب حروف الفباست

ج) اسم شما به وضوح دیده می شه البته بین 20 تا اسم دختر دیگه که اونهام به وضوح نوشته شدن ( احتمالا مثله بعضی ها اسمارو زوود یادش می ره)

9- روز ولنتاین هست و شما از قبل همه چی رو آماده کردید تا یه عصر دل انگیز رو با دوست پسرتون بگذرونید

الف) همونطور که انتظار داشتید بهتون زنگ می زنه و باهاتون قرار می ذاره و سر قرار بهتون یه گل هدیه می ده و موقع خداحافظی با یه کادوی خفن غافل گیرتون می کنه. (عمرا اگه)

ب) یه شاخه گل یا شکلات با یه نامه ی عاشقانه کادوی شماست(اینم ازشون بعیده)

ج) وقتی بهش زنگ می زنید کاملا مشخصه که یادش رفته چه خبره امروز و وقتی از دستش ناراحتید و پشیمون می شید که کادوشو بهش بدید متوجه می شید اصلا کادویی نداشته که به شما بده

10) برای اینکه امتحانش کنید زنگ می زنید و بهش می گید که خواستگار دارید و باید همه چی تموم شه

الف) گریه می کنه و ... ( بقیشو نمی گم تا آبروی هر چی مرده نبرم)

ب) وقتی با ارزوی خوشبختی برات تلفن و قطع می کنه به خودش می گه حالا چه طوری دوباره مخ بزنم

ج) بعد از چند لحظه سکوت با صدای یواش می گه " الان سر کلاسم بعدا زنگ بزن" ( من موندم صدای کی بود گفت حکم گیشنیزه ولی کلا بیخیاله دوباره امتحان گرفتن بشید بهتره )

************ *********

در تمام سوالات گزینه ی (الف) 5 امتیاز و گزینه ی (ب) 3 امتیاز و گزینه ی (ج) 1 امتیاز داره

************ *********

نتیجه:

اگر امتیاز شما کمتر از 30 شده :

دوست پسر شما اصلا شما رو دوست نداره . اگر شما هم اونو دوست ندارید خوب بهتره دیگه بهش زنگ نزنید مطمین با شید که یادش نمی افته یکی از زیدا کم شده . اما اگه خیلی بهش علاقه دارید بهتره به سراغ نزدیک ترین فالگیر , کف بین و جادوگر برید ( تو اصفهان زیاد پیدا می شه) تا یه کم عرق مورچه رو با دم مار و چشم تمساح بده بهت تا بخوردش بدی بلکه عقلش بیاد سر جاش......

اگر امتیاز شما بیشتر از 30 شده :

همای سعادت روی شونه شما نشسته و دوست پسرتون خیلی دوستون داره حتی ممکنه خر شه و باهاتون ازدواج کنه اما نظر شخصی من اینه که یه همچین معجزه ای بیشتر به درد کتابا می خوره نه زندگی و زن و بچه مگه نه ؟؟؟؟؟؟

اگر امتیاز شما دقیقا 30 شده :

سیب زمینی همش گزینه ی (ب) رو زدی فکر کردی زرنگی به جرم تخلف امتحانی نمی تونی دوباره امتحان بدی


+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 9:5 |

استفاده از موبایل در خوابگاه دانشجوئی ممنوع میشود

خوابگاه دانشجوئی دختران. ساعت پنج بعد‌ازظهر سه‌شنبه. دختر جوان دانشجوئی کارتش را به مامور دم در نشان می‌دهد و وارد راهرو ساختمان می‌شود. یک خواهر نتراشیده نخراشیده در راهرو پشت میزی نشسته. دختر دانشجو را صدا می‌زند:

خواهر:‌ بیا اینجا ببینم.
دختر: (کمی جا خورده به سمت او می‌رود) بله؟ کاری داشتید؟
خواهر: این چه طرز صحبت کردنه؟ موبایلت رو بده ببینم.
دختر: (حیرت زده) موبایلم؟
خواهر: آره دیگه. موبایلت. همراهت.
دختر: من موبایل ندارم.
خواهر: که نداری؟ هان؟ پس چطوری سر قرار با دوست پسرت می‌روی؟
دختر: دوست پسرم؟ من دوست پسر ندارم که.
خواهر: دوست پسر نداری؟ هان؟ (داد می‌زند) بده ببینم اون موبایلت رو.
دختر: (به گریه می‌افتد) گفتم که موبایل ندارم. پولم کجا بود موبایل بخرم؟ پدرم در … کارمند بازنشسته آموزش و پرورش است. به‌زور حقوقش کفاف زندگی خودش و مادرم و دوتا برادرم را می‌دهد.
خواهر: موبایلت رو بده. همون موبایلی که دوست پسرت برایت خریده.
دختر: (جیغ می‌زند) گفتم که من دوست پسر ندارم.
خواهر: (با تحکم)‌ صدایت را بیاور پائین بببنم. الان همه چیز معلوم می‌شه. خواهرا! (از داخل توالت طبقه همکف، از درون اتاقک نگهبانی، از توی یکی از انبارهای طبقه اول سه خواهر دیگر در مایه‌های همان خواهر اول به چشم برهم زدنی ظاهر می‌شوند و دور دختر را می‌گیرند. دختر از ترس و ناباوری خشکش زده. خواهر اول کیف او را از دستش می‌گیرد و محتویاتش را روی میز می‌ریزد. چیز خاصی نیست. یک جفت دستکش، یک جفت جوراب پشمی، کلید‌های خوابگاه، کارت دانشجوئی، چندتا آدامس و یک بسته دستمال کاغذی، دوهزارتومان پول و کمی پول خرد. یک کتاب نو هم در کیف است. خواهر اول با غیظ به یکی از خواهران دیگر اشاره می‌کند و او دختر را تفتیش بدنی می‌کند)
دختر: گفتم که من موبایل ندارم.
خواهر: پس چطوری با دوست پسرت قرار می‌گذاری؟ لابد باهاش چرت می‌کنی هرشب؟ هان؟ با مارک و سافت؟ هان؟
دختر: (سعی می‌کند خنده‌اش را بخورد) من دوست پسر ندارم. خوابگاه هم که کامپیوتر ندارد.
یکی از خواهرها: لابد می‌رود سر کوچه از این تلفن عمومی به دوست پسرش زنگ می‌زند. حدود صد تومان پول خرد توی کیفش است.
خواهر: تو که می‌گوئی دوست پسر نداری پس این موقع شب بیرون چکار می‌کنی توی این سوز سرما؟
دختر: اولا که تازه ساعت پنج عصره. دوما رفته‌ بودم کتاب بخرم.
خواهر: توی این سرما؟
دختر: از اول ترم تا حالا پول نداشتم که بخرم،‌ وقت هم نمی‌کردم. امروز که کلاس‌ها بخاطر برف تعطیل بود رفتم.
خواهر: چرا صبح نرفتی؟ دوست پسرت ماشین باباش عصر دستش بود؟
دختر: (بی حوصله) صبح برف می‌آمد. گرفتم خوابیدم. ساعت یک بعد از ظهر که برف وا گذاشت رفتم.
خواهر: چرا حالا اومدی؟ چهارساعت رفته بودی یک کتاب بخری؟
دختر: حدود بیست‌تا کتاب‌فروشی را گشتم تا این را پیدا کردم. بعدش هم توی ترافیک موندم.
خواهر: ماشین دوست پسرت توی ترافیک موند؟
دختر: نخیر. اتوبوس‌مان توی ترافیک موند. گفتم که من دوست پسر ندارم. اهلش هم نیستم.
خواهر: حالا کتابت چی هست؟
دختر: خواص و نحوه بررسی مقاومت آلیاژهای گروه دوم جدول تناوبی نوشته پروفسور دیوید روک‌هام ترجمه دکتر سید محمد‌حسن علی‌دوست از انتشارات دانشگاه امام حسین
خواهر: (نگاهی به کتاب می‌کند. معلوم است که از هیچ‌چیز آن سر در نمی‌آورد) رشته‌ات چیه؟
دختر: فیزیک نظری.
خواهر: دوست‌پسرت هم هم‌رشته تو است؟
دختر: گفتم که من دوست پسر ندارم.
خواهر: اسم نویسنده این کتاب گفتی چیه؟
دختر: (کمی بی‌حوصله) روی جلدش نوشته. پروفسور دیوید..
خواهر: (به وسط حرف دختر می‌پرد. بُراق می‌شود) دیوید؟ یهودیه؟ صهیونیسته؟
دختر: من چه می‌دانم. استاد دانشگاهه توی استرالیا.
خواهر: همانجا که بغل انگلستانه؟ (اشاره می‌کند به خواهرها. دوتا از خواهرها بازوهای دختر را می‌گیرند) این کتاب باید بازبینی بشود. مطالبش صهیونیستیه. (خواهرها دختر را که داد و بیداد می‌کند با خودشان بیرون می‌برند. خودش می‌ماند و یکی از خواهرها)
همان یکی از خواهرها: ملیحه خانم می‌گویم خوب دخترک را ترساندیش‌ها. آفرین.
خواهر: (پشت چشم نازک می‌کند) ما در خدمت اخلاق جامعه‌هستیم دیگر. موبایل نداشت کتاب صهیونیستی که داشت.
همان یکی از خواهرها: راستی ملیحه‌جان، امشب که هستی پای درس حاجی؟
خواهر: من نباشم کی باشد؟
همان یکی از خواهرها: من فکر نمی‌کنم که باقی بیایند. هوا خیلی سرد است. ممکن است فقط همین من و شما و بدری باشیم.
خواهر: چه بهتر. کلاس حاجی خصوصی می‌شود (چشمکی حواله همان یکی از خواهرها می‌کند و با دست به پهلوی او می‌زند. هر دو زیر زیرکی می‌خندند) (ااز دم کیوسک نگهبانی دختر دیگری به سمت داخل می‌آید) بپر برو توی مستراح قایم شو ببینم. این یکی دیگر موبایل دوربین‌دار دارد. (خطاب به دختر) آهای بیا اینجا ببینم، موبایلت باید بازرسی بشه. دوست پسرت کجاست؟ ماشینش چیه؟ پژو ۲۰۶؟
دختر : (هاج و واج کیسه نان و تخم‌مرغ و تن‌ماهی را زمین می‌گذارد) چی گفتید؟
خواهر: موبایلت رو بده ببینم. دوست پسرت برایت خریده؟
دختر: من نه موبایل دارم و نه دوست پسر.
خواهر:…

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 7:54 |


و اما چگونه برانيم كه زنده بمانيم؟!
(ويژه خانمها)
 
در خبرها داشتيم مبتكري ژاپني اقدام به ساخت خودروي مخصوص خانمها نموده است. با توجه به مهارت ماورائي بانوان در شوفري و ديگر استعدادهاي درك نشده اين مخلوقات، مشخصات فني خودروي ويجه(!) نسوان به شرح ذيل تخمين زده مي شود:
 
- تعبيه گارد آهني از جنس تيرآهن 24 به بالا، در هر چهار سمت خودرو بعلاوه سقف
 
- مجهز به سيستم خودكار " اطلاع رساني به شوهر"، در هنگام بروز تصادفات
 
- سامانه هوشمند تعديل سرعت، حداكثر 35 كيلومتر در روز و 30 كيلومتر در شب(!)
 
- برخورداري از بوقهاي دوبله با صداي I Love U 
 
- وجود كتاب "چگونه شوهرمان را به خاك سياه بنشانيم؟" داخل خودرو جهت آموزش
 
- كامپيوتر گوياي آموزش يوگا، ايروبيك، آشپزي ، تعديل وزن، دنس(!)، جيغ كشيدن و ...
 
- داراي دستگاه پيشرفتهRMM : رهگيري موانع متحرك(!)
 
- مجهز به خط تلفن آنلاين به منظور مشاركت گفتماني با عيالي(!) محل
 
- قابليت شناسايي و زيرگيري مادر شوهر و خواهر شوهر به طور اتومات
 
-  تزئينات داخلي اعم از آينه كاري گسترده و تودوزي مينياتوري
 
- همراه با جعبه ابزار خودآرايي و ديگر رنگ كني(!) تعبيه شده در داشبورد
 
 

توضيح: تيپ هاي بالاتر اين خودرو همچنين مجهز به ترمزANR : عجله نكن رفيق(!) نيز مي باشد.

اميد آن مي رود كه مونتاژ و توليد انبوه اين وسيله نقليه در كشورمان، گامي مؤثر باشد در تعديل بين تعداد ذكور و اناث و مشكل كمبود شوهر را به كلي ريشه كن كند!

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 7:40 |


در شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی زنان می توانند به ازای هر بار معاشقه از شوهر خود تقاضای پول کنند.

۲) در جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند.

۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.

۴) بنا به سنتی در تایوان، واقع در شرق آسیا، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.
۵) بر اساس سنتی در هندوستان، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد.

۶) در جزیره Guam واقع در اقیانوس کبیر، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.

۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.

۸) بنا به قانون موسوم به Cottonwood که در ایالت آریزونای آمریکا جاری است، زوج ها نمی توانند در اتومبیلی که لاستیک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 7:40 |

المپیک پسرها رسید


 


1)مخ زدن دختر بسیجی در 10 ثانیه


2)تحمل کردن و از حال نرفتن در مقابل 20 دختر سمج


3)دویدن در حیاط مدرسه دخترانه بدوون نگاه کردن به اطراف


4)رقابت با دختران در رشته چونه زنی و پر حرفی پشت مبایل یا تلفن


5)ناز کشی 3دختر به طور همزمان
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 21:30 |

( دروغهای پسرا به دخترا)



دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم
معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی

دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم
معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار

دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره - ما فقط دوست معمولی هستیم
معنی: عاشقشم

دروغ: من ترو برای وجود خودت دوست دارم
معنی: من فقط دنبال س/ک/س هستم

دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه
معنی: داریم میریم دختر بازی

دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم
معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن

این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده



دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم وازت نگهداری کنم
معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد

+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 21:25 |


 

+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 21:7 |



 


۱ـ پوشیدن لباس تنگ و نشون دادن کامل کس و کون به فروشنده و بقیه مشتریها


۲ـ انواع عشوه های مختلف برای حش/ری کردن کل ملت .


۳ـ نکته مهم: سر سینه ها حتما باید نمایان باشد .


۴ـ پرسیدن کلیه اجناس مغازه حتی قیمت سر قفلی مغازه و کفش های فروشنده .


۵ ـ موقع راه رفتن کون باید به دو جناح حرکت کند(برای جلوگیری از سیاسی شدن)


۶ـ تا آنجا که میتوانید دولا شوید تا اجناس را نگاه کنید طوری که ملت کف کنند


۷ ـ سعی کنید با صدای بلند و رسا قیمت شرت و کر/ست را بپرسید.


۸ ـ پس از لیست برداری از کلیه اجناس و قیمت ها و فاکتورها چیزی خریداری نکنید


۹ـ اگر کسی از شما شماره تلفن خواست حتما کد پستی منزل را نیز به او بدهید.



نتیجه گیری: بهتر است بجای این همه زحمت کلمه ج/ن/د/ه را روی مانتو بنویسید)

+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 14:11 |

عشق از دیدگاه حاج آقا: استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی. (جمله عاشقانه : خداوند همه جوان ها را به راه راست هدایت کند)

عشق از دیدگاه دختر حاج آقا: آه... یعنی می شه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم؟ ( جمله عاشقانه : ندارد)

عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول. (جمله عاشقانه : آه... عزیزم به اندازه سطخ زیر منحنی دوستت دارم)

عشق از دیدگاه بقال سر کوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود که, ننمون رفت و این سکینه خانم رو واسمون گرفت آورد.(جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم؟....)

عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) : مرامتو عشقه,عشقی.(جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی..)

 

love

ادامه رو ببینید



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:41 |
دختر
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:35 |
کل کل ...
چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
 
جواب خانمها: چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!
جواب آقايان: چون زن خوشگل کميابه، اما زن باهوش اصولا نايابه.
 

فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
 
جواب خانمها: هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!
جواب آقايان: احتمالا به هيولاهه خبر داده بودن که خلاصه يه زن باهوش کشف شد! اومد تماشا کنه.
   
وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
 
جواب خانمها: كار نيكو كردن از پر كردن است!
جواب آقايان: استثنائا موافقم، چون براي آفريدن يه زن درست حسابي خيلي ديگه بايد تمرين ميکرد.

وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
 
جواب خانمها: هيچي، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!
جواب آقايان: و اين کاريه که تا ابد ادامه داره. چون هيچوقت نميتونه درست هدفگيري کنه.
 
چرا مردا هيچوقت از حرفهاي زنها سر در نمي‌آورند؟
 
جواب خانمها: چون مخ درست و حسابي ندارند!
جواب آقايان: براي اينکه هيچ رابطه منطقي بين 2 تا حرف پشت سرهم خانوما وجود نداره. واسه همين مردا سر در نميارن.
دشمن
 
هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!
هر مرد باهوشي تنها يه دشمن داره: اونم زنشه که از حسودي داره ميترکه!
 
انتقام
 
بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين شوهرتون مال اون بمونه!
بهترين انتقام از مردي كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ با اون مرده برين ....بیب!
 
دعوا
 
طلا و جواهر تنها چيزيه که زنها سرش دعوا دارن که مال کدومشون بيشتره.
تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره.
 
 
 
تفاوت
 
فرق يه زن با گربه چيه؟ گربه‌ها از موش نميترسن اما زنها...!
فرق يك مرد با گربه چيه؟ يكيشون يه موجود بی خود است كه بي چشم و پروئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده، اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه!
 
روان درماني
 
چرا روان درماني زنها بيشتر از مردها طول ميكشه؟ به اين خاطر روان درماني زنها بيشتر طول ميکشه که روانشون پاکه و بايد از اول ساخته بشه!
چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟ معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!
 
وقتي خدا
 
مرد رو آفريد: داشت تمرين ميكرد!
زن رو آفريد: فهميد فقط تمرين مهم نيست، شرايط آب و هوايي هم تو برد و باخت مؤثره. 

 

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:18 |

سروده های جديدی از حافظ  ۲۰۰۷

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم
گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي
گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقيب گفتا : او نيز كله پا شد
گفتم : كجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي ؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ز خالش ?آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ? ديروز يا پريروز
گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا : خريد قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو زساقي حالا شده چه كاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو زساقي ?حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ز محمل يا از كجاوه يادي
گفتا : پژو? دوو? بنز يا گلف نوك مدادي
گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي
گفتا : كه جاي خود را داده به فاكس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جاي هدهد? ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
گفتا : به پست داده آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ز مشك آهوي دشت زنگي
گفتا كه : ادكلن شد در شيشه هاي رنگي
گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابي
گفتم : بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاري
گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي!!!

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:6 |

دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند

دخترهاbatting eyelashes 

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

 

پسرهاsilly

 

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی
سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو
استشمام
 ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و  تخم مرغ
ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 7:58 |

تفاوت دخترهاوپسرها در پلي استيشن بازی کردن

همانطور که مي دانيد امروزه بازيهاي رايانه اي همگاني شده اند،وپير و جوان،دختر و پسر همه به بازي کردن مي پردازند.اما در بين پسران ودختران در بازي کردن تفاوت هايي وجود دارد.
اوين تفاوت اساسي بين اين دو انتخاب بازي است که معمولا پسران به دنبال بازي هاي اکشن و ترسناک هستند اما دخترها به دنبال بازي هاي رمانتيک و عشقولانه هستند،در نتيجه بيخيال بازي کردن مي شوند.
تفاوت بعدي بين دخترها و پسرها در نوع بازي کردن آنهاست که پسران در بازيها با قدرت تفکر خود بازي ميکنند،اما دختران فقط دسته را در دست گرفته و شروع به زدن دکمه ها مي کنند و هر دکمه اي را که بر روي دسته ببينند فکر مي کنند بايد فشار
دهند تا برنده شوند.
اما يکي ديگر از تفاوتها،تمامي پسران در هنگام بازي کردن وقتي دربازي شکست مي خورند بازي را دوباره شروع کرده آنقدر بازي مي کنند تا بتوانند در بازي پيروز شوند،اما دخترها اگر در بازي شکست بخورند تنها کاري که ميکنند گريه کردن است که واي من باختم خاک به سرم شد حالا چيکار کنم.
اما تفاوت بعدي دليل انتخاب بازي است که پسران براي سرگرمي بازي ميکنند اما اگه دختري پلي استيشن بازي کنه اطمينان داشته باشيد که از روي چشم وهم چشمي که دختر همسايه پلي استيشن بازي مي کنه اينم رفته داره پلي استيشن بازي ميکنه.
تمامي پسران اگر بازي اي را بازي کنند به 2 ساعت نمي کشه که در آن بازي حرفه اي مي شوند و هيچ کس حريف آنها نمي شود،اما اگر دختري بازي اي را شروع کند فقط 4 ساعت طول ميکشه تا بخواهد 1 مرحله از بازي را با موفقيت به پايان برساند

حالا چه برسه به اينکه بخواهد در بازي حرفه اي شوند حتما اگر بخوان حرفه اي بشن بايد 5روز بازي کنند تازه شايدم بيشتر البته بين هر 1000تا دختر شايد يک نفر پيدا بشه که بتونه تو4روز يا3روز حرفه اي بشه که تو اين مدت پسرا تا آخر بازي مي روند

و حتي شايد بازي را دوباره شروع کرده و براي دومين يا سومين بار تا آخر بازي بروند.
حالا به نظر شما پسرا بهتر بازي ميکنند يا دخترا ؟
جواب اين سوال حتما خيلي سخت است،به هر حال مهم اين است که بازي ميکنند حالا مي برند يا مي بازند مهم نيست،مهم اين است که دخترا هميشه مي بازند و پسرها هميشه مي برند،البته همين جا بايد بگم که بهتره دخترا تا بيشتر از اين نباختند برن حرفه اي بشن يااصلا بي خيال بازي کردن بشن به هر حال تصميم گيري با خودتونه.
البته يک راه ديکه هم وجود داره و آن هم اين است که به دوست پسراشون بگن بازي کردن بهشون ياد بده

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 7:57 |

پيغام گير و شاعران ( خيلي جالبه )
 
اينم وضع پيغام گير ها:
شرمنده از آنم که نباشم به سرايم تـــا بــا تـــو سلامـــي و عليکـــي بنمايـــم
گر لطف کني نمره و پيغام گـــذاري پاسخ دهم اي دوست به محضي که بيايم
اما کار به اينجا ختم پيدا نمي کند. درخواست دوست ? راهنماي ذهن شاعر ميشود که سري بزند به خانه شعراي پيشين و بينديشد

که اگر حافظ و خيام و فردوسي و ديگران در عصر Answering Machine زندگي مي کردند چه کلامي روي اين ماشين مي

گذاشتند.
و اين است حاصل آن تفرس:
در منزل حافظ
رفته ام بيرون من از کاشانه خود ? غم مخور تا مگر بينم رخ جانانه خود ? غــم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگـــذاري پيــام آن زمان کو بازگردد خانه خود?غم مخور
در منزل سعدي
از آواي دل انگيــز تـــو مستــم نباشم خانه و شرمنده استــم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ فلک گر فرصتي دادي به دستم
در منزل خيام
اين چرخ فلــک عمر مـرا داد به باد ممنــون تو ام که کرده اي از ما يـــاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آيم چو به خانه ? پاسخت خواهم داد
در منزل فردوسي
نمي باشــــم امــروز انــدر سراي که رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب چو فــردا برآيد بلند آفتـــــــاب
در منزل مولانا
بهر سماع از خانه ام?رفتم برون رقصان شــوم
شوري برانگيزم به پا?خندان شوم?شادان شوم
بر گو به من پيغام خود? هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم? جان تــو را قــربان شـوم
در منزل منوچهري دامغاني:
از شرم به رنگ باده باشد رويم در خانه نباشم که سلامي گويــم
بگذاري اگر پيام? پاسخ دهمـت زان پيش که همچو برف گردد مويم
در منزل بابا طاهر عريان:
تليفون کرده اي جانم به فدايت الهي مـــو به قـــربان صدايت
چو از صــــحرا بيايم? نازنينـــــم فرستـم پاسخي از دل برايت
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 7:56 |

زن از نگاه شيمي..!!!!!!!
اين عنصر در طبيعت كمتر به صورت ازاد يافت مي شود و بيشتر به صورت يك تركيب با ماده هاي چون اندريك تبلور و سولفات خود بيني در منازل يافت مي شود.

*طرز تهيه

براي تهيه اين عنصر بايد مقدار كافي اكسيد اسكناس و نيترات كاديلاك هشت ظرفيتي را در يك ويلا مخلوط كرده و پس از مدتي به صورت رسوب در ته ويلا باقي مي ماند. البته از زبان چرب و نرم هم ميتوان به صورت كاتاليزور استفاده كرد.

*خواص شيمياي

بعضي از انواع اين عنصر بسيار بد قيافه بوده وميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات پودر و سولفات روژ و اكسيد سرمه دارند كه پس از تركيب شدن با اين مواد نسبتا قابل تحمل مي شوند.

بعضي از انواع اين عنصر نيز با شيشه خورده همراه بوده و خاصيت شوهر ازاري شديدي دارند.

براي خالص كردن اين عنصر كافيست كه ان را دريك محيط سر بسته مانند اتاق قرار داد . و با كربنات كتك و استات فحش مخلوط نمود.

*خواص فيزيكي

از نظر جنس بسيار نرم وحساس مي باشد. و با سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار ميگيرد. اگر مقداري اسيد خوشونت و كربنات سوز اور ديگري به نام ايوپاك( هوو ) به ان اضافه كنيم فورا ذوب شده و به صورت اشك روان ميگردد.و اصلا ميل تركيب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از كاتاليزور لبخند انچنان با اين عنصر تركيب ميشود كه ديگر جدا شدني نيست.

تذكر : نوع سخت اين عنصر را با حرارت يك پالتو پوست ميتوان نرم كرد
 
 

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 7:54 |

خريد شوهر

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی

را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد .این مرکز پنج طبقه داشت و هر چه

که به طبقات بالا تر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر می شد .

اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید حتما آن مرد را انتخاب کنندو اگر

به طبقه ی بالا تر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت ندارند و هر شخص

فقط یک بار می تواند از این مرکز استفاده کند .

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر

مورد نظر خود را پیدا کنند .

در اولین طبقه روی در نوشته بود : این مردان شغل معمولی دارند و

باهوش و زیرک هستند . دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب

بهتر از کارنداشتن و احمق بودن است ولی دوست دارم ببینم

بالا تری ها چگونه اند ؟

پس رفتند .

در طبقه ی دوم نوشته بود : این مردان شغلی با حقوق زیاد هوش

زیاد و چهره ی زیبا دارند . دختر گفت : " هوم م م " طبقه ی

بالا چه جوریه... ؟!

طبقه ی سوم : این مردان شغلی با حقوق عالی دارند هوش بالاو

چهره ی زیبا دارند و خوش اخلاق هستند و در کار خانه هم کمک

می کنند . وای ... چقدرعالی.!!

ولی برویم بالا تر . و دو باره رفتند.

طبقه ی چهارم : این مردان شغلی با حقوق عالی و هوش بالاو

اخلاق خوب دارند مهربان هستند و دارای مدرک تحصیلی بالا و

دارای چهره ای زیبا هستند همچنین در کار خانه کمک می کنند

و هدف های عالی در زندگی دارند . آن دو دختر واقعا به وجد آمده

بودند . دختر : وای چقدر خوب . پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی

آخر باشه ...؟!پس به طبقه ی پنجم رفتند . آنجا نوشته بود : این

طبقه فقط برای ایناست که ثابت شود زنان راضی شدنی نیستند .

از این که به مرکز ما آمده اید متشکریم و روز خوبی را برای شما

آرزو مندیم .!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 7:53 |

دانشگاه یعنی چه؟

 

بعضی ها فکر می کنند ...
دانشگاه یعنی  مردهایی سوار بر اسب سفید
دانشگاه یعنی بنگاه قلبهای تنها
 
اما شاید...
دانشگاه یعنی اول اس ام اس ...کم کم زنگ ...آخرش ، پخش بلتوث شما با آهنگ!
دانشگاه یعنی محلی برای نزاع ...نزاعی برای بقا...بقایی برای بشر
 
بعضی ها فکر می کنند...
دانشگاه یعنی محل تدریس پروفسور بالتازار
دانشگاه یعنی جای گشاده یک قیف
 
اما شاید...
دانشگاه یعنی یک تخته یعنی یک میز... که زیرش چسبیدست تکه دماغی نچندان ریز
دانشگاه یعنی دو قیف به هم چسبیده... یعنی سرش تنگو تهش تنگ ...وسط باشد گشاد همچون مایه ی ننگ
 
 
بعضی ها فکر می کنند...
دانشگاه یعنی علم بهتر است از ثروت
دانشگاه یعنی تخصص در دروس تحصیلی بی عشق مدرک
 
اما شاید...
دانشگاه یعنی علم بهتر است با ثروت!
دانشگاه یعنی آخرش هر مدرکی ضمیمه اش آمار بچه های جنس مخالف تر  
 
 
بعضی ها فکر می کنند...
دانشگاه یعنی تفکر...یعنی انتخاب...یعنی حرکت
دانشگاه یعنی میتینگ... فعالیت...گاها حتی اعتراض
 
اما شاید...
دانشگاه یعنی جایی که دیگر در آن ، خطر فکر کردن هیچوقت تهدیدمان نخواهد کرد
دانشگاه یعنی صفحه ای شطرنجی...که تو باید در آن... مهره ی خوبی باشی!
 
بعضی ها فکر می کنند...
دانشگاه یعنی ژتون... یعنی غذا... یعنی خواب
دانشگاه یعنی سایت ...یعنی نظام آموزشی از نوعه اعلا
 
اما شاید...
دانشگاه یعنی محل طبخ دسته جمعیه چند مرغه مادر*
دانشگاه یعنی ...شاید فقط یعنی ... پشت آن پنجاهی یک وقت نماند خالی!

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*مرغ مادر:مرغی که هیچ حرفی برای گفتن ندارد!
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 7:52 |

مدلهای مختلف دختر:

1.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.love struck

2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل
خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.
smug

3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین
ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!
sick

4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم).
nerd

5.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.cowboy

6.مدل ضد پسر:این مدل یه جورایی همکارمنن همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعریف کننnot worthy

7.مدل خرخون:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسنfeeling beat up

8.مدل روشنفکر:این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ...liar

9.مدل سرگردون:خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که به مدل سرگردون معروفه!droolingbig hug


+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 7:45 |
مهم ترين سوال هاي جامعه ايروني!!

مهم ترين سوال هاي جامعه ايروني!!

) اجتماعي:

كي عاشق كي شده؟

كي مراسم مي گيرن؟

مهريه?اش چقدر بود؟

جهيزيه اش چيا بود؟

آيا حامله است؟

چي زائيده؟

2) هنري:

 كي با كي نسبت داره؟

كي چقدر مي گيره؟

كي قراره با كي ازدواج كنه؟

كي با كي به هم زده؟

كي كجا رقصيده؟

3) اداري:

كي چقدر مي گيره

كي قراره مدير بشه؟

كي با مدير نسبت داره؟

كي با مدير به هم زده؟

كي قراره ازدواج كنه ؟

۴) مراسم عروسي 

كي چي پوشيده؟

كي چي خريده؟

كي چي ماليده

كي با چي آمده؟

كي بخاطر كي نيومده؟

 ۵)بعد از مراسم:

 كي چي پوشيده بود؟

كي چي آورده بود؟

كي چرا نيومده بود؟

كي بدون دعوت آمده بود؟

كي بود كه چيز مناسبي نپوشيده بود؟!

 

۶) تركيبي: 

 

كي، كجا و با كي نسبت داشت كه حالا داره چقدر مي گيره؟ 

 

كي عاشق كي بود كه حالا چرا بره با يه، كي ديگه ازدواج كنه؟

كي از كجا آورد كه تونسته چي بخره؟

كي با كي به هم زده كه با كي خوب شده؟

كي با كي كجا رقصيده بودن كه چرا چيز مناسبي نپوشيده بودن؟

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 7:32 |